وقتي ديدم روزگار قصد گرفتن تمام داراييم را دارد
دارايي که براي بدست اوردنش خيلي چيزها را از دست دادم
دارايي که در هيچ مغازه اي به فروش نميگذارند
تمام نيرويم را بکار گرفتم تا بتوانم محافظتش کنم اما..
سخت است به زبان اوردنش اما نتوانستم..........
تصميم گرفتم بنشينم و تماشا کنم از دست دادن چيزهايي را که قدرش را ندانستم
اما هنوز هم کور سويي در دلم وجود داشت
وقتي ديگر چيزي براي از دست دادن نداشته باشم روزگار ديگر کاري به کارم ندارد
چندي در اين فکر بودم و روز و شب را به اين اميد سپري کردم
زماني که چشمانم را گشودم با حقيقتي تلخ روبرو شدم
اري روزگار پر طمع اکنون چشم به فرجه هاي جديدم داشت
زيبا نبود نه تلخ تر از تلخ بود اما چنديست قدر داشته هايم را خيلي مي دانم خيلي
دارايي که براي بدست اوردنش خيلي چيزها را از دست دادم
دارايي که در هيچ مغازه اي به فروش نميگذارند
تمام نيرويم را بکار گرفتم تا بتوانم محافظتش کنم اما..
سخت است به زبان اوردنش اما نتوانستم..........
تصميم گرفتم بنشينم و تماشا کنم از دست دادن چيزهايي را که قدرش را ندانستم
اما هنوز هم کور سويي در دلم وجود داشت
وقتي ديگر چيزي براي از دست دادن نداشته باشم روزگار ديگر کاري به کارم ندارد
چندي در اين فکر بودم و روز و شب را به اين اميد سپري کردم
زماني که چشمانم را گشودم با حقيقتي تلخ روبرو شدم
اري روزگار پر طمع اکنون چشم به فرجه هاي جديدم داشت
زيبا نبود نه تلخ تر از تلخ بود اما چنديست قدر داشته هايم را خيلي مي دانم خيلي
نظرات شما عزیزان: